آن دختر سپید با گیسوان سرخ

با چتر زرد خود.. بر روی برگ ها

اواز های عشق، میخواند و می رود

میخواند از باران.. از روز های سرد

از عاشقانه هاش.. از دلبری باد

او برگ های زرد را فرش کرده است

روی زمین لخت

او مهر داده است به جان پرنده ها

آبان کشیده است بر قاب ابر ها

اذر سروده است بر دفتر دلش

او عشق داده است بر جان و تن هوا

آن دختر سپید با گیسوان سرخ

در باد می رود

پاییز می رود ..



ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﮓ ِ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺯ ﮐﻒ ِ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﻭﺩ



زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد

چه اتفاقی از این خوب تر که برف آمد؟!؟
برف نو در آغوش آسمان آذر…
چه اتفاق مبارکی ست !
مادربزرگ همیشه می گوید:برف نو یک نشانه از افتادن اتفاق خوب است
امیدوارم اتفاق خوب زندگیتان امروز به حقیقت مبتلا شود …

برف نو مبارک …
آذر به خیر



خدارو شکر دیگه گرما تموم شد از شرخاموش روشنی کولر راحت شدیم.
.
.
.
.
.
.
.
.دیگه میریم آماده بشیم برا مسابقات کم و زیاد کردن بخاری.



می گویند
پاییز غریب ارین فصل هاست
چون تابستان و زمستان بهار را میبینند
اما
پاییز نه
من زاده پاییزم بهار ندیده خزان شده ام
من زاده پاییزم خوب میدانم
پاییز غریبترین فصلهاست



مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هر چه بدهد، روح زندگی را برای خویش نگه می دارد.



آذر سلام …
لطفا کمی مهربانتر از آبان باش
پر از خبرهای خوب
اتفاق های دوست داشتنی
دست های گرم
چشم های مهربان
.
.
آذرخوب … سلام
خوش آمدی … من منتظرم

یه دعا از ته دل:
انشالله ماه آذر
ماهی ناب،
شاد،
سرشار از اتفاق های خوب و خوش
(همراه با سلامتی)
براتون باشه

در پناه یگانه خدای مهربان باشید…



یه سلامی بکنیم به متولدین آذر

سلام حاصل تعطیلات عید✋✋



آذر سلام ..
لطفا کمی مهربانتر از آبان باش
پر از خبرهای خوب
اتفاق های دوست داشتنی
دست های گرم
چشم های مهربان
.
.
آذرخوب … سلام
خوش آمدی … من منتظرم

یه دعا از ته دل:
انشالله ماه آذر
ماهی ناب،
شاد،
سرشار از اتفاق های خوب و خوش
(همراه با سلامتی)
براتون باشه

در پناه یگانه خدای مهربان باشید…



پـایـیـز!
دوسـتت دارم
نـه بـه خـاطــر بــارانت
نـه بـه خـاطــر برگــان زرد و زیبایــت
نـه بـه خـاطــر هــوای عـاشـقانـه ات
نـه!
دوسـتت دارم چـون به من هــدیه ای دادی کــه سـالـهاسـت عاشــقـم کـرده …



امسال هوا از تی شرت یوهو پرید تو کاپشن 😐

پس سوئیشرتامون چی عاخه 😐

کصافط… :(



میدونی تو این هوای سرد چی میچسبه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
شرتتو بذاری رو بخاری بعد بپوشی 😀
.
.
وااای … آی حال میده … آی حال میده 😀



تو فصل سرمام،هیچی مث جمع شدن زیر پتو و خوابیدن نمیچسبه هوای دو نفره که جور نمیشه،بگیرید راحت تو خونتون بخوابید…



عاقا پس پاییز کووووو؟!

ما‌که مستقیم از تابستون رفتیم تو زمستون !
من تازه واسه پاییزم میخواستم یکی رو پیدا کنم :(
این چه وضعشه آخه ؟ 😐



سلام آبان
غریبی نکن…
خلوت من
آرام تر از برگ ریزان توست
منم و تو و چند خط جوهر بی واسطه…
همیشه از کوچ “با هم بودن ها” جا مانده ام
غریبی نکن آبان
نزدیکتر بیا…



چه سختِ هم پاییز باشد ؛
هم ابر باشد ،
هم باران باشد !
هم خیابان ِ خیس …
امـــــا نه تـــــو باشی
نه دستی برای فشردن باشد
نه پایی برای قدم زدن باشد
و نه نگاهـــی برای زل زدن … !



وقتی که می رفتی،بهار بود
تابستان که نیامدی،پاییز شد
پاییز که برنگشتی،پاییز ماند
زمستان که نیایی،پاییز می ماند
تو را به دل پاییزی ات،فصلها را به هم نریز!



باران و عشق حادثه ای آسمانی اند

باران گرفته است … گمانم وزیده ای !‏



یـک دست در جیبِ چَـپ
یـک دست در جیبِ راسـت
این انـدوهِ آشنــا …
تصـویر پایـیز است



چه شاعرانه است فریادشان زیر پاهایمان!

برگ هایی که روزی برای آرامش

به سکوتشان پناه میبریم…

پاییزتون مبارک



من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی ست
بی چتـــــر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی ست

پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست
با تـــو، صدای بارش باران شنیدنی ست

ابری و چکّه می کنی و مست می شوم
طـعم لبــان خیس تو حالا چشیدنی ست!!

خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تــو
تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست

این جاده با تو تا همه جــا مزّه می دهد
این راه ناکجای من و تو، رسیدنی ست؟!!

باران ببــــار!! بهتــــــر از این کـــــــه نمی شود
من باشم و تو باشی و باران … چه دیدنی ست!!



پاییز آمدست که خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر «من دوست دارمت»

بر باد می‌دهم همه‌ی بود خویش را
یعنی تو را … به دست خودت می‌سپارمت !

باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو
وقتی که در میان خودم می‌فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت

پاییز من، عزیز غم‌انگیز برگ‌ریز
یک روز می‌رسم … و تو را می‌بهارمت !



پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…



پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید



.. حتی ممکن است این شالگردن
اصلا خوب از آب در نیاید
و تو را گرم نکند اما
هر رجی که ناشیانه می بافم
قلب مرا گرم می کند
و زندگی مان را.
.
.
من این صحنه را از،بچگی دوست داشته ام
زنی که در پاییز
برای مردی در زمستان
شال گردن می بافد ❤❤❤❤



پاییز را دوست دارم…
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ !
ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ
ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ!
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ . ﯾﺎﺩﻡ
ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!!



ازین پس شاهد دو تیپ دختر در خیابان خواهیم بود:
۱-دخترهایی که از حراجی تابستان صندل و پانچو خریدند و اصرار دارند هوا هنوز گرم است :))
۲-دخترهایی که از حراجی زمستان پارسال پالتو و بوت خریدند و اصرار دارند هوا سرد شده :))))



اگه دیدین امروز یه کیف داره واسه خودش گوشه پیاده رو حرکت میکنه، تعجب نکنین!
اینا کلاس اولی اند!



براى من که دلم چون غروب پاییز است
صداى گرم تو از دور هم دل‏انگیز است
تو از کدام گلستانى اى همیشه بهار
که پاى تا سرت از غنچه غنچه گل خیز است
حریر سبز چمن زیر گام تو خوش باد
که پاى من به رکاب سمند پاییز است
اللهم عجل لولیک الفرج



کـــــــاش بـــہ جـــــــــــآے پـــــــــــــــایـــیـــــــز…..

“تــــــــــــــــــــــــو”

بـــہ مــهـــــــــــر مــــــے آمــــــــدے………!



عاشقان بــــــهار در راه است / پاییـــــز بی قــرار در راه است

بوی خوب خــــاک نــــم خورده/ بارش گـــه گـــدار در راه است

هــــا کردن به دست یـــکدیگر / ســـردی روزگـــــار در راه است

پادشــــــاه فصل هـــــای سال / پاییـــــز بی قــــرار در راه است



میگما ..
ینی عجب بدبختیه اونی که تولدش روز اول مهره
طفلی یه سر به دنیای مجازی بزنه دوستان اینقدر میگن ر*دم به اول مهر . اه اول مهر اومد .. ای الهی بمیری اول مهر و این حرفا // یارو تولدش زهرش میشه

به احترام اون بدبخت یه ثانیه سکوت لطفا 😐



پاییز که می شود دلم هوایی می شود برای دوباره عاشق شدن …
برای دوباره قدم زدن در خیابان و گوش دادن به خش خش برگ ها …
برای دوباره قدم زیر باران نم نم …
برای دوباره نشستن روی صندلی پارک …
برای دوباره دانه دانه کردن انار …
برای دوباره نوشیدن فنجان چای در بالکون …
پاییزتان پر از عاشقانه های زندگی …



یک دست
در جیب چپ
و دست دیگر
در جیب راست
این اندوه آشنا
تصویر پاییز است…..



چه عاشقانه لب هایش را می بوسد زمین/ و رد پایت را به آغوش می کشید /و چه آهنگی دارد صدای خش خش برگ /که با باد میگوید غم فصل خزان را



همچین عزا گرفتین مهر داره میاد و مدرسه و دانشگاه
.
۰
.
۰
.
۰
.
۰
.
۰
.
۰
.
انگار قراره درس بخونیم؟؟
.

.
.

.
یه ۴ ساعت دری وری گفتن و خندیدن به معلم و استاد عین منگلا این حرفا نداره :))))



موقع خرید لباسهای پاییزی دقت کنید!
لباسهایی بخرید با جیبهایی به اندازه دو دست . . .
شاید همین پاییز عاشق شدید !

پیشاپیش پاییزتان مبارک …



هی پاییز!!!!!!
هواست راجمع کن،
دور تو و تمام عاشقانه هایت را خط میکشم..
اگر با آمدنت او حتی یک سرفه بکند،
…همین



شهریور هم رفتارش عاشقانه است…!
فقط ادعا میکند گرم است…،،
ولی…،، دیدی چند شب، چه کرد…؟
گرد و خاک کرد …!
بعد هم بُغض کرد …و بُغضش ترکید…!
گوشَت را بیاور جلو … بین خودمان باشد …،،،
گمان کنم عاشق پاییز شده است…!!
دلش گیر پاییز است…!
دلم نمیاید به او بگویم ،وقتی به پاییز میرسی تمام شده ای…!!!
یعنی انگار قسمت عاشقی همین است….
کاش میشد تمام نشد و رسید ….
کاش میشد …!!!
غصه هات رو به برگ درختان آویزان کن چند روز دیگر میریزند ….
پیشاپیش پاییز عاشقانه مبارک
دلتون بی غم



گوش کن…
صدای نفس های پاییز را میشنوی؟
این زیباترین فصل خدا می آید،
غم واندوهت را به برگ درختان آویزان کن…
چند روز دیگر میریزند….
پاییزتان مبارک.



– ازت متنفرم
+ منم همین طور
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منو اول مهر همین الان یهویی ^ـــــــــــــــ^



خداروشکر تابستون تموم شد. ، تو خونه از شر دعوا سر کولر راحت شدیم!
.
.
.
.
.
.
دیگه میریم که آماده بشیم واسه مسابقات کم و زیاد کردن بخاری!!!



امان از این بوی پاییز و اسمان ابری!که ادم نه خودش میداند دردش چیست نه هیچ کس دیگر! فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود دلش نگاه و اغوشی گرمتر میخواهد…..!



تعداد اندکی از مردم معنی باران را میفهمند….
بقیه فقط خیس میشوند!



خداحافظ خش خش برگهای پاییز نزدیک شدن به ارزویم رابرای خودم جشن میگیرم…امیدوارم همه به ارزوهای خودبرسند…یلدامبارک



پاییز پشت پنجره ی کودکی هایم نشسته

با هر نسیمی که می وزدباهر برگی که دلش شکسته و به زمین افتاده می رقصد تا غمگین نباشد

دل خودش از همه غمگین تر است

کسی نیست که او را برقصاند

واو دلگیر میشود از همه ی زمین اما به روی خودش نمی آورد…

تمام کوله بارش را جمع می کند.وقت رفتنش است

فردا زمستان می آید

دیگر اینجا جایی برای او نیست

او با این امید میرود که سال آینده با شادی بازگردد…



ﺁﺧﺮ ﭘﺎﯾﻴﺰ ﺷﺪ…
ﻫﻤﻪ ﺩﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎ…
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺍﻣﺸﺐ…
ﺑﺸﻤﺎﺭ! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﻟﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ …
ﺑﺸﻤﺎﺭ! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﻧﺸﺎﻧﺪﯼ…
ﺑﺸﻤﺎﺭ! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﻮﻕ ﻭ ﻏﻢ ﺭﯾﺨﺘﯽ …
ﻓﺼﻞ ﺯﺭﺩﯼ ﺑﻮﺩ، ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩﯼ!؟…
ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﯾﻢ…



وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابرها ، قشنگ ترین صدای پاییزه ، دیگه چه فرقی میکنه برگ سبز کدامین درخت بودی …….



خدای مهربانم امروز اولین روز آذر است و این دعای من براى دوستانم خداوند زیبایم…..
برای شانه های خسته، قدری عشق….
برای گامهای مانده در تردید، قدری عزم….
برای زخمها مرهم….
برای اخمها لبخند….
برای پرسش چشمان ما، پاسخ….
برای خواهش دستان ما، باران….
برای خوابها، رؤیا….
برای این همه سرگشتگی، ایمان…
برای ظلمت جان، روشناییهای پی در پی…
برای حیرت دل، آشناییهای پرمعنا….
برای عشقهای خسته، قدری روح….
برای عزمهای ، قدری راه…
عطا فرما…..
روزگارتان خوش



دﻭﺑﺎﺭﻩ ” ﭘﺎﯾﯿــﺰ ” ..
ﯾﻪ ﺑﺎﺩ ﺳـــﺮﺩ …
ﺩﺳـــﺖ ﺗﻮ ﺟـــﯿﺐ .. .
ﺳــﺮ ” ﭘﺎﯾـﯿــﻦ ” …
ﯾﻪ ﻣــﻮﺯﯾﮏ ” ﺳـــﻨﮕﯽﻥ ” …
ﭼــﻬﺎﺭﺗﺎ ﺑﺮﮒ ﺯﯾﺮ ﭘـﺎﺕ … |:
ﺩﯾـﺪﻥ ﺩﺳـﺘﺎﯼ ﺗﻮ ﻫــﻢ ﺩﯾﮕــﻩ …
ﯾﻪ ﻧﻔـــــَـــﺲ ﻋﻤﯿـــــــــــــﻖ ﻭ …
ﺍﺩﺍﻣـــــــِــــﻪ ﺭﺍﻩ …”
هه

هَمدَردامـ لـــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــــــــــــک



این پاییز رو باید بدون خواننده عصر پاییزی گذروند …

خدا رحمت ت کنه مرتضی پاشایی



از تکان تکان …
بازوان درختان ،
صدای گنجشککان …
نغمه خوان ….
به گوش بستر خوابیده …
گیاهان می رسد .
گویا پاییز ، که مهرنیا است
و پری زاد و خوش ذات فصل هاست…
به این دیار سفر کرده است .
پاییز را با تمام درختان خفته اش و گل های خوابیده اش دوست می دارم …



♥ پـــآیــیـــز اســـتـــ ؛
♥ اَنـــآر نیــســتــمـ کــهـ بــرسـَـمـ بــهـ دَســـتــهــایـــِ تـــو . . .
♥ بــرگــــمـ… پــُـر اَز اِضـــطِـــرآبـــِـ اُفـــتـــآدَنَــــمـ . . .



میگم این پاییزم یه جورفیگور سرمارو گرفته انگار زمستانه
خوب یه زره خود تو جمع کن باوقار باش^___^



عاشق دیدن بـــارونـــم
زیر قطره هاش
آرومــــم
وقتــی که توش قـــدم میزنم
بیخیال دنیـــا و قانــــونم…



راضیــم از تـــو …
پــایــیــز دوســت داشـتـنـی مــن
مـی بـوســم و مـی بـویــم
بـرگـــ هــای زرد و قـرمــزت را
نـفــس مـیـکـشــم در هـــوایــت
بـــوی بـــارانــــ داری …
بـــوی خــاکــــ و بـــرگــــ …
“مــن بــوی خـــدا را مـی فـهـمـم از تـــو”



هوایش غریب است
اما غریبی دلنشین
صدایش ،عطرش
بی مانند است وتکرار نشدنی
و من چقدر دوستش دارم
پاییز را میگویم
نوشته ی خودم



به نظر من پاییز خیلی فصله شادیه…سرشار از عطر خوشه…وقتی عطر خوش پاییز با خاطره های قشنگ آدمای خاطره ساز زندگیمون همراه میشه قشنگتر هم میشه…اما وقتایی هست که آدمی که ازش خاطره داریم تنهامون میذاره…اون وقت اون عطر دلپذیر پاییز هر لحظه با هر نفس این سوالو تو ذهنمون میاره که “عشق من کجاست؟،عطر خاطره هاشو نمیخوام…عشقمو میخوام”
این چیزیه که پاییزو غمگین میکنه…
لایک:خدایا عشقم کجاست؟چرا پیشم نیست؟



عاشق که بشم..
پاییز که بشه..
محکم تر دست عشقمو میگیرم..
که مبادا دلش بگیره(هوای دل عشقتونو بیشتر داشته باشین..پاییزه ها)



پاییز،،احساسی خیس
ویادآور روز های نمناک!
از عاطفه ی چکیده از اشک هاست. .
دوستش دارم..پاییزم را ..فصل از عشق گفتن وگاهی به عشق فکر کردن(یه عشق ناب که اینروزام پیدا نمیشه متاسفانه)



ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺪﻫﺪ
ﺭﻭﺡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ . . .
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺼﻠﯿﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯﺵ ﺧﻮﺩﺷﻮ
ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﻩ!
ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﺎﺷﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯ
ﺍﻭﻝ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺍﺻﻠﯿﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ !



بد بخت شدیم از چند وقت دیگه بارون ها شروع میشه فقط باید پستای منو بارون و خاطرات رو لایک کنیم :-( :(



>‏‏>آقای خاص‏<‏‏<‏
پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند
پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند



♥↑پنجره ات را باز کن:
جیره ى شهریورت دارد به اتمام مى رسَد،
هوا دلش هواىِ عاشقى کردن مى خواهد،
هوا دلش قدم زدن روى برگ ها را مى خواهد،
از قدم زدن کنار ساحل خسته شده است،،
بگذار باد پاییزى بر طره ى موهایت بوزد،
اجازه ده که بارانِ پاییز وجودت را خیس کند،
نترس، چتر لازم نیست: اعتماد کن،
خودت را به باران بسپار ،
دستانت را باز کن،
سرت را رو به آسمان نگاه دار،
بگذار قطرات باران خیسىِ چشمانت را بشوید،
نفس بکش،در میان پاییز نفس بکش،
بس است گرما،بس است بى بارانى و بى بادى،
که گفته است پاییز غم گین است؟
وقتى که صداى برگ هایش ،در زیر پاى توست؟
وقتى که وزش بادش لاى موهاى توست؟
وقتى که تلفیق رنگ هایش،به هارمونىِ گونه هایت نزدیک
است…
پاییز خوب است،،
پاییز عاشق است،،
عاشقى کن، پنجره ات را به رویش باز کن،
هوا هم هوایى شده است، دلش عاشقى مى خواهد.↓♥



سلام پاییز..
برای تو مینویسم پاییز رنگارنگم…
به تو تبریک و خوش آمد گویی دارم ای پادشاه فصل ها…
تو را دوست دارم چون زمزمه های عاشقی داری…
عطر و بوی احساسی شدن داری….
هرکه میگوید که تو غمناک و غم انگیزی به همان خش خش برگ هایت که تو از هر شب و روزم دل انگیز تری….
از خدای خوبم بهترین شب و روزهای پاییزی رو واسه تک تک دوستان آرزومندم.



ادش بخیر، پشت دفترای قدمیم مدرسه؛ آدمک چارخونه روی تخته سایه:

“تعلیم و تعلم عبادت است”



پلک میزنم نبودنت را!!!
گفته اند تا چشم بر هم بگذاری میگذرد.
پاییز مبارک.



امروز…آرزو دارم فاصله نباشد میان تو و تمام احساس های خوبت
تو باشی و عشق باشد و یک دنیا سلامتی و امضای خدا پای تمام آرزوهایت…
پاییز قشنگت مبارک



آغاز ،خواستن توست
اولین طنین خوش باران
وقتی که باران تو را می نوازد در یاد
من..
آرام , آرام
زمزمه ات می کنم
در اولین روزهای سرد پاییزی…
تا فصلی دیگر باید آغازی باشد
آغازی از جنس تو
و طعم لحظه های من
از جنس فصل تو محبوبم…



نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
و نه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمى آید
پائیز مهری دارد که بر دل هر خیابان می نشیند . . .
پاییز پیش رویت پر از خبرهای خوش باد!



خداوند قادرترین کارگردانیست که با رسیدن سپیده دم میگوید:
نور، صدا،حرکت.!

او زیباترین فیلم هستی را کلید میزند و من بهترین نقش را برایت آرزو میکنم.
اولین صبح پاییزتان مبارک



همیشه اینموقع ناراحت میشدم
اصن غم دنیا رو دلم می نشست این اولین ماه مهر که ناراحت نیستم وخوشحالم تاحالا ازاومدن مهر انقد مسرور نمیشدم این مهر بعداز۱۶سال درس خوندن بلخره لیسانس گرفتم و دیگه اومدن یا نیومدن مهر برام مهم نیس و دق دلیمو رو سر بچه هایی که میخوان برن مدرسه خالی کردم اصن یه وضعی وقتی به یه مدرسه ای میگی میخوای بری مدرسه تعطیلات تموم شد قیافش شبیه منگلا میشه!!!!!!و حسرت ۱۶سال اومدن مهر از دل ادم درمیاد امتحان کنید به تجربه برام ثابت شده



نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
ونه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمى آید
پـائیز مــهری دارد کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشیند . . .
پاییز پیش رو پر از خبرهای خوش

آخرین جمعه تابستونتون به شادی!



ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﺒﺘﻼ‌ ﮐﻨﺪ
ﺑﺎ ﺭﻧﮓﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺮﺍ ﺁﺷﻨﺎ کند
ﺍﻭ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺭﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﻼ‌ ﮐﻨﺪ
ﺍﻭ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺍﺯﺳﻔﺮ
ﺍﻧﺪﻭﻩﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻴﺎﺭﺩ، ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ
ﺍﻭ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﺪ ﻣﺮﺍ
ﺧﺶﺧﺶ،ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﺧﺰﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﻳﮏ ﻧﻔﺮ
ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼﺣﻀﺮﺕ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﺍ ﮐﻨﺪ …



“هی فلانی !
رفتن حق همه ی آدمهاست…
فقط خواستم بدونی…
اگه مونده بودی…
*پاییزم* قشنگ تر بود…”



گوش کن، صداى نفس هاى پاییز می آید: نگرانى هایت را از برگ هاى درختان آویزان کن، چند روز دیگر می ریزند… 
دلت پیوسته شاد.



آغاز فصل حساسیت، عطسه، آویزانی دماغ یادآوری وحشت از شروع درس و مشق، آنفولانزا، پنی‌سیلین خاطراتی که باید فراموش شود و نمی‌شود، فکر، خیال و هزاران پدیده‌ی قشنگ دیگر مبارک باد !
ولی با همه ی اینا من عاشقتم پاییز۳>



چتر ها را ببندیم…!
به ضیافت قطره های پاک باران برویم…
وبگذاریم باران گناهانمان را پاک کند و بشوید…
نگاه خسته مان را زیر باران تازه کنیم…



کیــــا مثله مـــــن فک میکننــو از بارون استقبــــال میکنــــن؟!

بــــــــارون زیباتریـــــــن نعمــت خـــــــداست!



  مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد
روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .



پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده!
کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن



باز پاییز است اندکی از مهر پیداست ؛
حتا در این دوران بی مهری , باز هم پاییز زیباست . . .



برگ سبز درخت، “معرفت کردگار”
و برگ زرد درخت، “معرفت روزگار” است . . .



امیدوارم با آمدن پاییز هر یک برگ که میافته یک دونه از غمهای دلت کم بشه
و دیگه هیچوقت ناراحت نباشی . . .



ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان . . .



باغبان خویش باش، در چهار فصل زندگی انسان، پاییز کمین کرده است . . .



هرگز مغرور نشو
برگ وقتی می ریزه که فکر می کنه طلاست !



کسی که رنگ پریدگی پاییز را دراک کرده باشد ، به نیرنگ گلهای رنگ رنگ دل نخواهد سپرد . . .



مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد ، روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .



در خراب ِ غفلت آبادیم ما
در خزان زندگی، شادیم ما
از بهاران، غافلیم و دلخوشیم
همچنان بی حاصلیم و دلخوشیم



وقتی میرفتی بهار بود ..تابستون نیومدی ..پاییز شد …
پاییز که نیومدی پاییز ماند ..زمستان که نیای ..باز پاییز میماند
تروخدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا !



اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم
اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم . . .



میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی
فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .



زرد است که لبریز حقایق شده است / تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی / پاییز بهاری است که عاشق شده است . . .



برای من که دلم چون غروب پاییز است / صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است . . .



این هوا ، هوای دلگیریست ، فصل قلبم پاییزیست!
آسمان قلبم ابری است ، دلم گرفته ، این چه دردیست ؟



زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت . . .



بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز
بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز . . .



در ماه مهر بادهای پاییزی بی مهری را با برگ درختان آغاز میکنند . . .



پاییز غریب و بی رحم ، اون همه برگ مگه کم بود ؟
گل من رو چرا چیدی ، گل من دنیای من بود



تو آن فرشته ای که وقتی در فصل پاییز راه می روی
برگ درختان انتظارمی کشند زود تر از دیگری پاهایت را بوسه بزنند . . .



غمگین تر از پاییز ، زمستونه که بهار ندیده ، اما غمگین تر از او منم که تو را ندیدم . . .



آنان که پاییز را دوست ندارند نمیدونند که پاییز همون بهاریست که عاشق شده
پاییزتیم !



پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم
پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر
شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد



به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی
گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من / به که گویم که تو باران زمستان منی . . .



کاش زندگی در برگ درخت جاری بود
آنگاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می نشستیم . . .



نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون
ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . .



مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد ، حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد . . .



زیر سایبون چشمات تو شبستون نگاهت
یه جایی گوشه اشکات مچ عشقتو میگیرم
بین پاییز و زمستون انتظار و نم بارون
میون نامهربونی تا بخوای برات میمیرم



با ساعت دلم ، وقتِ دقیق آمدن توست

من ایستاده ام ، مانند تک درخت سر کوچه 

با شاخه هایی از آغوش 

با برگ هایی از بوسه  

با ساعت غرورم _ اما 

من ایستاده ام ، با شاخه هایی از تابستان 

با برگ هایی از پاییز

هنگام شعله ور شدن من ، هنگام شعله ور شدن توست

ها … چشم ها را می بندم

ها … گوش ها را می گیرم

با ساعت مشامم _ اینک _ وقت عبور تن توست



دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . .

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم

دعا کردم که بیایی

با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد

اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست

رفتی پیش از آن که باران ببارد. . .



درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن، اهمیتی ندارد

در این روزگار

آنچه را که نمی توانی بازیابی به خاطر نیاور

موهایت را در آفتاب خشک کن

عطر دیرپای میوه ها را بر آن بزن

عشق من، عشق من

فصل پاییز است…



پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد

من زرد می‌شوم

عاشق می‌شوم

و تا کفش‌های رفتنت ‌جفت می‌شوند

غریب می‌مانم!



این عصرهای پائیزی؛

عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد …!

گـوئـی … تـو اتـفاق می افـتی؛ و مـن دچـار می شـوم

تـمام ِ “مــن” دارد “تـــو” می شـود

بـاور مـی کنـی



پاییز آمدست که خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر من دوست دارمت

بر باد می دهم همه ی بود خویش را

یعنی تو را …به دست خودت می سپارمت



روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست



دارد پاییز می رسد …

انار نیستم

که برسم به دست‌های تو …

برگ‌ م

پُر از اضطرابِ افتادن … !!!



پاییز که می آید

انگار من هم باید بیایم

بیایم تا عاشق شوم

شاید بهاری شوم

اما نمیدانم چرا عشق من هم پائیزی است

نه با آمدنم

نه با عاشق شدنم

هیچوقت بهاری نمی شود.



پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست

پاییز یعنی مو و لبان تو

دست‌کش ها و بارانی تو

و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند



این برگ‌های زرد

به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یک‌دیگر

برای فرش کردنِ مسیرت

گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند

سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند

برای خوش‌آمد گفتن به تو



به چشم هایم خیره که می شوی

بوی تند قهوه هایت

اعتیادم را بیشتر می کند

و من

متهم ردیف اول لبهایت

عصرهایم

در حیاطی می گذرد

که پاییز

عشوه گری‌هایت را

به درخت تزریق می کند…



حالا که تو رفته یی می فهمم

دست های تو بود

که به نان طعم می داد

پنیر را به سفیدی برف می کرد

و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست

حالا که تو رفته یی

و ملال غروبی نان را قاچ می کند

و برگ درختان

به بهانۀ پاییز

ناپدید می شوند.



پاییز دلگیر نیست…

دلم گیر پاییز است…



برای من

یک فنجان غروب

برای میهمان

یک فنجان پاییز بریز،

لبسوز باشد…

– باران؟

– ببارد

اما ریز

– مطرب؟

– بیاید

آنکه دستی به جعد یار دارد نیز…



پاییز ،

دلم تازه تر است

از قدرت عاشقی فداکارتر است

وه این چه شگرفی ست که جان می طلبد

هر آنکه به این فصل هوادارتر است



بوی قهوه تند

برایم همیشه به یاد ماندنی ست

یاد آن عصر دل انگیر پاییز می افتم

که تو ناگاه مرا در کافه ای دور دست بوسیدی



به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند.

به این ساعت‌ها بگو آهسته‌تر بروند؛

می‌خواهم کنار دستهایت مقبره‌ای بسازم

و تمام ابرها را از تمام پاییزها،

تمام گنجشکها را از تمام درختها،

به صبح این خانه بیاورم،

ساعت را کوک کنم

و در انتظار «صبح ‌بخیر» تو دراز بکشم.



سراسر سرما را همین‌جا می‌مانم

کنار تو و دستانت

پاییز هم که بشود

گنجشک‌ها

به هیچ‌ فصل دیگری ،

کوچ نمی‌کنند



آرامم!

کنارِ تو حرف می‌زنم

چای می‌ریزم

تنَ‌ت را بو می‌کنم وُ

لبت را می‌بوسم

دستت را می‌گیرم

و به‌سمتِ پاییز قدم می‌زنم وُ

دل، به‌دریا می‌زنم



به تو فکر می کنم

و برگ های زرد

یکی یکی

شکوفه می شوند

راستی

آنجا هم

پاییز

این همه زیباست؟



تو پنجره‌ای رو به مدیترانه‌ای

و ترانه‌ای که

هزار جایزه‌ی گِرَمی را

درو خواهد کرد!

دیواری هستی میان من و مرگ

و گلی که

پاییز از عطرش پا سست می‌کند…



پاییز

آرام

آرام

قد مى کشد

اما هنوز

بوى بهار مى آید

از کوچه اى

که تو در آن

مرا بوسیدى...



پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.

کاش چون پاییز بودم



پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند



پرنده‌ها موجودات خوش‌خیالی هستند

می‌دانند پاییز از راه می‌رسد

می‌دانند باد می‌وزد،

باران می‌بارد

اما خاطرات‌شان را می‌سازند

پرنده‌ها همه‌چیز را می‌دانند..

اما، هر پاییز که می‌شود

قلب‌شان را برمی‌دارند و

به بهار دیگری کوچ می‌کنند…



بانو!

ما میان پریشانی و سالخوردگی

گمشدن دوباره ی جهان را

گریه می ‌کنیم

و این آفتاب بی رمق پاییز

گلوی هیچ پرنده ای را گرم نمی کند

اگرچه، آنقدر مهربان باشد

که تا آمدن شکوفه های سیب

در سبد بماند.



بوی نارنج می‌دهی

عشق من!

بهار می‌آیی

یا پاییز می‌رسی؟



خنده ی تو در پاییز

در کناره ی دریا

موج کف آلودش را

باید برفرازد

و در بهاران عشق من!

خنده ات را می خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم

گل آبی…

گل سرخ…



نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

گل از تو گلگون تر

امید از تو شیرین تر

نمی شود پاییز

فضای نمناک جنگلی اش

برگ های خسته ی زردش

غمگین تر از نگاه تو باشد

نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم



زندگی، بدون روزهای سخت نمی شود

روزهای سخت،

همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند،

در زیر پاهای تو، اگر بخواهی

فراموش نکن !

برگهای پاییزی بی شک

در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت 

و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت،

سهمی از یاد نرفتنی دارند.



زندگی را ورق بزن

هر فصلش را خوب بخوان

با بهار برقص

با تابستان بچرخ

در پاییزش عاشقانه قدم بزن

با زمستانش بنشین و

چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…

زندگی را باید زندگی کرد،

آنطور که دلت می گوید.

مبادا زندگی را دست نخورده

برای مرگ بگذاری!



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین دیدگاه‌ها