این زمستان
گویا
غم پنهان دارد

که در این موعد سرد

عوض برف
به چشمش
نم باران دارد …..



زِمــِـسْــتــــــان یــَـعــنـــــــے…

“تـــــــــو” نــَـبــاشـــــــے و مـَـنْ مـُـراقـِـبــــــــْــــ بــاشـَـمْ یـَـخِ بـُـغــضــَـم وا نـشـوב….!



تو زمستون دو مرحله از خواب سخته

یکی یکی اون اولش که زیر پتو سرده.بعدم اون مرحله که میخوای پاشی و زیر پتو گرمه.جفتش بدبختیه



از وقتی وارد ماه بهمن شدیم، احساس می کنم همسرم ناشنوا شده…
.
.
.
هرچی بهش میگم پس کی کارای عید رو شروع کنیم، انگار نه انگار که باهاش حرف میزنم!

بهش گفتم فقط همین یه فرشو بشوری کافیه!
یهو گفت: واقعا؟؟؟؟ همین یه فرش کافیه؟
منم گفتم: واسه امروز بعععععله!!!!!!!!

به این میگن اوج بدجنسی…



ﯾﻪ ﺑﻮﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ…

ﺑﻮ ﮐﻨﯿﺪ؟؟
ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻦ؟؟
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﮐﻪ…
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻨﺪ ﺫﻫﻨﯿﻦ
ﺧﺐ ﻣﺸﺨﺼﻪ ﭼﻪ ﺑﻮﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﮕﺮﻓﺘﯿﻦ؟؟

ﺑﻮﯼ ﮔﻞ ﺳﻮﺳﻦ ﻭ ﯾﺎﺳﻤﻦ ﺁﯾﺪ.



زمستان است
و میل بافتنی
می خواهند نبودنت را ببافند
مشتاقانه
رج به رج
و من چه کودکانه دلخشوم
شال گردنی باشم
تا حواسم گرم آمدنت باشند



زمستان است
و میل بافتنی
می خواهند نبودنت را ببافند
مشتاقانه
رج به رج
و من چه کودکانه دلخشوم
شال گردنی باشم
تا حواسم گرم آمدنت باشند



بر لبم نام تو را می برم تا برف

مثل قند در دل زمستان آب شود…;-)



روز اول فصل زمستان

زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
-فاضل نظری-



ینی تفففف تو روح کسی که پتوها رو مربعی میسازه $:

خو بیشعور مگه ارث باباته…یه خورده دیگم تهش بچسبون یخ کردیم نصفه شبی



وقتی برف میبارد..

وقتی برف میبارد…

پولدار که باشی برف بهانه ای میشود برای لباس نو خریدن،

با دوستان به اسکی رفتن، تفریح کردن ولذت بردن…

اما خدانکند فقیر باشی وبرف ببارد از بیکار شدن پدر کارگرت بگیر تا غم

پاره بودن کفش هایت وچکه کردن سقف خانه ات…

خدایا چرا باید پول تعیین کند برف نعمت است یا عذاب؟!…

((زنده یاد حسین پناهی))



زمین از امدن برف تازه خشنود است..
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار…
فاضل نظری



آدم برفی هم که باشی دوست داری یه دوست داشته باشی تا همدمت باشه و تنهاییتو پر کنه داشتن یه دوست خوب مثل داشتن یه فنجون چای تو هوای سرد زمستونیه



✍اسفنـــــد سلام خوش آمدی
تو بوی عیــــــــــد میدهی…
خانہ تڪانی…
خریــــــــــد…
سرمای بی سامان هوا
و مرورِ خاطرات ۱۱ ماه پیش⌛ ……
اسفنــــــــــدجان
بی شڪ مهربانی
ڪہ با جمعہ آمدی
الهی خوش قدم باشی
و آنقدر برایمان
شادی و عشق آورده باشی
ڪہ تا تڪرار دوباره ات
یادت ڪنیم
سلام بہ دوستانم برسان
وبگو
دوستشان دارم…
بگو
هرجای این آب و خاڪ ڪہ هستند
الهی
شاد و سلامت باشند
اسفندتان بخیر
خدا همیشہ پشت و پناهتان…



زمستان تو چگونه هستی امسال،گویی توام همرنگ بهاری.یا با ما شوخی داری؟تورا خدا یکرنگ باش،رنگ زمستان



تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام



دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند



رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !



داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ، اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت



وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم ، به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی ! به چه دلخوش کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟



عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن !



زمستــان آمــده اســت!خستــه ام!مــی خــوابــم!بهــار کــه آمــد،پیلــه ام را مــی شکــافــم تــا بــا پــرهــای خیــس،دوبــاره عــاشقــت شــوم . . .



لیز خوردن بهونه ایست تا دست های قدرتمندی رو که دوس داری
محکمتر در آغوشت بگیرن،دورت حلقه بشه
روز زمستونی همتون قشنگ



###شبی از شب ها تو مرا گفتی شب باش

من که شب بودم

شب هستم

شب خواهم بود

بامید آنکه تو فانوس چراغ ره من باشی

شبی شب گشتم ###



ایشالا خونه هاتون گرم باشه مثه زمستون امسال



عجیب است
زمستان هم دیگر شبیه خودش نیست
انگار فصل ها هم شبیه آدم ها شده اند
دیگر دوست ندارند خودشان باشند
یادمان رفته زیبایی همه چیز به خودش بودن است
زمستان جان لطفا زمستان باش



برف و زمستان رو دوست دارم
چون تنها فصلی ست که مسیر رفتنت را نشانم میدهد..



به یادتم به اندازه ی تموم قطرات بارون
به یادتم به اندازه ی تموم برفای آسمون
به یادتم به اندازه ی تموم رعد و برق های آسمون
به یادتم به اندازه ی روزایی که بودی و نبودی…
زمستونتون مبارک



زمستان نیست!!! دلتنگی توست که به لرزه انداخته چهار ستون دلم را …



از زمستون بارونش برای تو ,
سردیش برای من ,
زمستون مبارک



این زمستونم به یاد تو میمونم
برف و بارونم به یاد تو میمونم

هرچی میتونی نیا و تلافی کن
من تا میتونم به یاد تو میمونم…



یادش بخیر :
اوج زمستون
کوچه های برفی
سردی زمین
حس سرمای عجیب انگشتهای پا
عجله برای رسیدن به خونه
ولی
گرمای خونه و مادری که بهار و زمستون نداشت …



زمستان امسال نه آنقدر سرد است که برف ببارد نه آنقدر گرم است که کاپشن نپوشیم اصن ی وضی



امروز اولین یکشنبه
زمستان است.
سازت اگر عشق بنوازد
همه خلقت خواهند رقصید
زبانت اگر شیرین باشد
همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد
قلبت دریای رحمت باشد
همه در آن جا خواهند گرفت
پس عشق را بنواز
با زبان شیرینت بخوان
و با قلبت پذیرا باش



دوباره رسید فصل زمستان
بی برگم همچون درختان
راه میرم من زیر برفا
می افتم باز یاد اون حرفا
عشق را کرده ای جمع یا که منها
این میان من مانده ام دوباره تنها



حرف تازه ای ندارم
فقط زمستان درراه است….
کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند
شاید یادت بیفتد جیبهایت را
که وقتی دستهایم مهمانشان بودند



“تــــــــو” نیستـــــــــے و مــن از خــودم بیخـــــودم،”تــــــــــو” نیستـــــــــے و بــــے”تـــــــو”دیــوونـــــہ شدم،همـــش بــا خــودم از “تــــــــو” حــــرفـــــــ میـــزنــم،”تــــــــــو” نیستـــــــــے بــــه دیــــــوار بـــرفــــــ میـــــزنــم…
هـــوایـــے شـده بــاز دلــــم بـــــے هــوا،حــالم خنــده داره واســہ آدمــا،زمســـــتونـــہ دستـــاے مــن یــــخ زده،”تــــــــــو” نیستـــــــــے و بـــد جــور حــالــــم بــده…
“تــــــــــو” نیستـــــــــے و روزامــو گــــم میکنـــــم،قــدم میـــــزنــم رامــو گــم میکنـــــم،”تــــــــــو” نیستـــــــــے و ایــن شهـــر زنــدونمـــہ،هنــوز شــــــال “تــــــو” گـــرمیـــــہ شونـــمــــــہ…
نمـیخـــوام کـســـے از غمتــــــــ کــم کنـــہ،نمـیخـــوام کـســـے جــز “تــــــــو” درکــــم کنـــہ،”تــــــــــو” نیستـــــــــے هــــواتـــو نفـــس میکشـــــم،از ایــن زندگــــــــے بــــی”تـــــــو” دستــــــ میکشـــــم…
زمستـــونـــــہ و برفـــــــ و بارونــــــہ و..زمستـــونـــــہ و یــــہ خیــابــونـــــہ و..زمستـــونـــــہ و غــم فــراوونــــہ و..زمستـــونـــــہ و مــن یــــہ دیووونـــــہ و..زمستـــونـــــہ و هــق هــق شونـــــہ هــام،یـــــه شومیــنــــہ و بــغــض ایــن خونـــہ و..زمستـــونـــــہ و قلبـــــــ داغونــــہ و..زمستـــونـــــہ و اشکــــــــ رو گونــــــہ و……….!



مـــــن خدای زمستون رو دوست دارم!

شبهای زمستون اینقدر طولانی هست که آدم این فرصت رو داره که به آسمون نگاه کنه و خدا رو صدا کنه.
خدایی که پنهان نیست، خدایی که آشکار است.
خدایی که همین نزدیکی‌هاست و من می‌تونم صداش کنم، باهاش حرف بزنم و ازش چیزی بخوام بی آنکه خجالت بکشم.
می تونم حضورش رو حس کنم و از حضورش گرم بشم. امید بگیرم، انرژی بگیرم.
می‌تونم بی دریغ دوسش داشته باشم.
آن قدر که هر وقت از دستش عصبانی شدم، داد بکشم.
مــــــن خدای زمستونو دوســـــت دارم!
لایک لدفن…



دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم می کرد و می گفت:

پاشو ببین چه برفی اومده

زمستان مبارک



اروم،،،آروم،،، زمستون داره دانلود میشه
████████████▒ ۹۹/۵%

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ؛
ﯾﮏ ﺫﻫﻦ ﺁﺭﺍﻡ…
ﯾﮏ ﺗﻦ ﺳﺎﻟﻢ…
ﯾﮏ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ…
ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻗﺸﻨﮓ…
ﯾﮏ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ…
ﯾﮏ ﺧﻮﺷﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ…
ﻧﺼﯿﺐ من و دوستاﻧﻢ ﮐﻦ،،،



امیدوارم هر برفی که از آسمون میاد یه غم از دلت کم کنه، انقدر که دیگه هیچ غمی نداشته باشی…
زمستان مبارک…



نمی خوام خش خش این برگا زیر پام تموم شه، نمی خوام نم نم بارون تو غروبای ابری تموم شه، نمی خوام غروبای نارنجی آسمون‌تموم شه…اما همه ی اینا یه طرف…اون خرپ خرپ برفی که تو زمستون با پوتین از روشون رد میشیم یه مزه دیگه داره….زمستان خوش آمدی…



چه ساده لوحانه به امید پایان پاییزیم. چه خوش باورانه می گوییم: چرا پاییز تمام نمیشود.

چه ساده لوحانه نمی دانیم پایان پاییز تازه اول زمستان است.



من زمستانی را آرزو دارم که بارانش فقط برای شستن دلتنگی ها و غم های تو باشد .



هرکاه میخواهم از تو دل بکنم صبر می اید این عطسه های زمستانی را دوست دارم …،



نـه بهـار با هیچ اردیبهشـتی …
نـه تابسـتان با هیچ شهریـوری …
و نـه پاییـز با هیچ مهـری …
به اندازه زمستـان بـه مـَـذاقـِـمان خـوش نمی آیـد !!
چون زمستـان اسفـندی دارد که تـمام بـدی های یـک ســـال را با خـانه تـکـانی دود می کند …
پیشــاپـیش سال نــو مبارکــــ دوسـتان *



زمستان عزیز زود تمام شو…
بهار عمریست که پشت پنجره منتظر است…
پرچم متولدین فصل بهار
مخصوصافروردین up



(این اس ام اس صرفا برای بیست روز اخر زمستان میباشد)
هشدار به عروس ها:
این روز ها اگر از مادرشوهرتان محبت دیدید! فورا محل را ترک کنید ! خطر((خانه تکانی))حتمی است.



سوزی که برف داره ، بارون نداره
معرفتی که تو داری ، هیچ کــس نداره !



رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !



تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام



دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند



رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !



داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ، اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت



وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم ، به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی ! به چه دلخوش کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟



عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن !



سوزی که برف داره ، بارون نداره

معرفتی که تو داری ، هیچ کــس نداره !



و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟



در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . ارد بزرگ



لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیره برفه !!!!!
درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دل گرم میکنه



عشق یعنی : چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست .



برف آمد و پاییز فراموشت شد . آن گریه ی یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که با هم بودیم . چه زود همه چیز فراموشت شد



دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ، چون یه روز آب می شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه . دوستت دارم به اندازه ی دنیا ، چون هیچ وقت تموم نمی شه !



اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ، برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید



آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر برف های زمستانی تا همیشه بدون غم بمان



عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست



. میدونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم .



دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن …



آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …



زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه !



الا ای برف!
چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!



لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ!



برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا… و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد



برف که حالا کم کم آب می شود ، سفید ، همرنگ آرزوهای تو بود ..



امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ



امسال زمستون خیلی قشنگه چون با تو آغاز میشه با تو نیستم با کفشمم…



یه گاز از دماغت میدی !؟(از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی !!!) !



به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ، منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !



ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ، این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم ، این نیز بگذرد



گل یخ زمستان تو هستم

اسیر ناز چشمان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

که من مشتاق دیدار تو هست



دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی



مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند



به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی



وقتی می رفتی بهار بود ، تابستان نیامدی ، پاییز شد ، پاییز که نیامدی پاییز ماند ، زمستان که نیایی باز پاییز می ماند ، تو رو خدا فصل ها رو به هم نریز



فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …
گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !
عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !



آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد …
دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند ، تا آرامت کند …
مهم نیست آب شدن ، نیست شدن …
مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه …



حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است …
کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ، شاید یادت بیفتد جیبهایت را که وقتی دستهایم مهمانشان بودند !



یادش بخیر :
اوج زمستون
کوچه های برفی
سردی زمین
حس سرمای عجیب انگشتهای پا
عجله برای رسیدن به خونه
ولی
گرمای خونه و مادری که بهار و زمستون نداشت …



باران یا برف … چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ، هوا که هیچ ؛ زندگی خوب است …



قیش چِکمیَن بلبل ، بهارین قدرینی بیلمز
محبت بیر بالا شعردی ، گرفتار اولمیان بیلمز



تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستانها هم برفی بود !



برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !



زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه …



چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم



دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده …



بعد از این همه رنگ ، نوبت سپیدی می رسد …



بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …



آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!



برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود ، هیچ … تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند …



زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم …



تمام شب را برای جوانه یخ زده دعا کرد “آدم برفی” و صبح باغچه با صدای افتادن جارو از خواب بیدار شد !!!
مریم فراهانی



یه گاز از دماغت میدی ؟
( از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی )



بی تابی نکن !
هی نپرس پس کی برف می بارد ؟
موهای پدرت را نگاه کن …



خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست ، لحن بعضی ها زمستونیه !



دارد برف می آید …
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند !



داره برف میاد ، بیا تو قلبم سرما نخوری !



چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی

به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم

نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه

تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم



دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده



فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم

گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !

عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !



بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود



امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه

روزای زمستونیت قشنگ



آدم برفی هم که باشی دلت میخواهد کسی در آغوشت بگیرد

دلت میخواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند ، تا آرامت کند

مهم نیست آب شدن ، نیست شدن

مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه



حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است

کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند

شاید یادت بیفتد جیبهایت را که وقتی دستهایم مهمانشان بودند !



وقتی می رفتی بهار بود ، تابستان نیامدی ، پاییز شد

پاییز که نیامدی پاییز ماند ، زمستان که نیایی باز پاییز می ماند

تو رو خدا فصل ها رو به هم نریز



من عاشق زمستانم

عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !

گونه هایت از سرما سرخ شده است

سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

دست هایت در جیبت به هم مچاله شده

معصومانه به زمین خیره ای

چه قدر دوست داشتنی شده ای

حرفم را پس میگیرم

من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام



آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم

من ؛ مو به مو سفید شدم !!!



دارد برف می آید

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند



توی این برف و سرما میتونم خودمو گرم کنم

امــا . . .

جواب دلمو چی بدم ؟!



شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم



تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !

کاش تابستانها هم برفی بود



برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین

دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !



رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !



زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه



خدا زیباست

این را در دانه دانه های برف میبینم



برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود ، هیچ

تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند



زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم



هنوز هم برام هیچی جالب تر از این نیست که،

صبح پاشم ببینم کلی برف اومده و هیچکی هم از روش نرفته !



خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست ، لحن بعضی ها زمستونیه !



دارد برف می آید

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند !



داره برف میاد ، بیا تو قلبم سرما نخوری !



آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی،

یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم



دنبال من می گردی و حاصل ندارد !

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد !

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد !



دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی

اسمی که به او بود سزا بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم

یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید

با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران

بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان

لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان

در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان



آخرین تبسم برف
در هم آغوشی آفتابم
یادم کن
فردا که با بنفشه های
نورسته میخندی …



لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ



یاد آن روزی که یاری داشتیم
این چنین خوار نبودیم،
اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای
با پشت خم
این زمستان را نبین،
ما هم بهاری داشتیم.



وقتی کسی را دوست دارید ، در دلِ زمستان هم احساس بهاری بودن دارید …
به راستی دوست داشتن چقدر زیباست !



بهار از راه نرسیده تمام شد تابستان با خنده گذشت و هیچ وقت پاییز را درک نکردم اینک زمستان با تمام سرمایش مرا در آغوش گرفته است. …



گاه یک حرف
یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و
گاه یک حرف
یک عمر آدم را سرد میکند . . .



هی فلانی !

رفتن حق همه ی آدمهاست…

فقط خواستم بدونی ،

اگه مونده بودی..

*زمستانم* قشنگ تر بـــود …



در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست زیر لب میخواندم
کاش میشد به تو گفت که تو تنها سخن شعر منی
تو نرو دور نشو از بر من
تو بمان تا که نمیرد دل من



زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام …

سردم کند ٫ این بار از تو … مثل تو …

شاید راحت تر به خدا بسپارمت …



یک حرف
یک زمستان
آدم را گرم نگه می دارد …
و بعضی اوقات هم
یک حرف
یک عمر
آدم را سرد می کند !
حرف ها چه کارها که نمی کنند !!!



زمستان را باور نکن…!!!
هوای بی تو»بودن« سردتر از این حرفهاست.!!…



تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
ولنتاین مبارک



هوا سرد است اما سرما نمیخورم
تو نگران نباش ، کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده است………



شنیدم خورده ای سرما جدیداً و حتی می کنی سرفه شدیداً اگر حالت مساعد گشته امروز دعایت کرده ام بی شک عمیقاً !



برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا… و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد



کاش می شد غم دلها را نگاشت
کاش می شد ماه را صفحهً دل کرد وز خوبی و بدی در آن نگاشت
کاش می شد اشکها را بوسید و گل یاد و بوئید
کاش می شد به قناری فهماند
که زمستان زیباست!



دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن …



 آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . . .



تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام



دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را

باید کوچ کنم…  به قشلاق آغوشت



می دونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم.آخه آدم انقد تو دل برو؟



این زمستان را نبین…

ما هم بهاری داشتیم
یاد آن روزی که یاری داشتیم…
این چنین خوار نبودیم، اعتباری اشتیم
ای که ما را …
در زمستان دیده ای با پشت خم…
این زمستان را نبین، ما هم بهاری داشتیم…



آخیششششش. فصل دو نفره هم تموم شد…
دیگه دور . دور ماست غروبا تنهایی بریم خیابون ..
“ها” کنیم…



زمستان در راه است…
ولی…
نمیدانم چرا دارند این روزها هی بلند تر میشود…
بی تو…



دلم ……بهانه ات را میگیرد
اولین روز زمستان امسال….. چون دل من پر باران تر است
پس دختر باران را….. بیشتر خواهم دید
اخر …امسال عشق جنس دیگری دارد
ومعشوق خواستنی تر است



به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ، منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند



برف آمد و پاییز فراموشت شد . آن گریه ی یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که با هم بودیم . چه زود همه چیز فراموشت شد



و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟



وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم ، به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی ! به چه دلخوش کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟



دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند



در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟

پرنده دل من نیز ، دیر زمانیست که در برف گیر افتاده . . .



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین دیدگاه‌ها